ساده، مثل فرهنگ
هادی مسعودی (یادداشت‌های یک دانشجوی فرهنگ و ارتباطات)
تأملات
تحملات
تنقلات
مقالات

جستجو


نقل هر مطلبی با ذکر منبع بلامانغ است
 
 
شول آباد (قسمت اول)

حدودا یک ساعت از خرم آباد تا سپید دشت و از سپید دشت به همین مقدار تا شهر شول آباد در استان لرستان و البته از یک جاده کوهستانی و پر پیچ و خم، اگر راننده هم لر باشد ، نرسیده به شول آباد خورده و نخوردیتان را بالا می آورید ولی تا دل تان بخواهد بکر و سرسبز، قطعه از بهشت خدا با کوهستان و آبشار فراوان.

شول آبادی ها بختیاری اند، اصولا هم ناراحت می شوند بگویی لر هستند، اصالتا عشایرند، مغرور اما با صفا و مهمان نواز. کلا فرقی نمی کند چه کسی باشی یا برای چه کاری پیشان رفته باشی، لحظه اول بعد سلام و احوال پرسی می گویند:«خدمت بی یم» یعنی در خدمت باشیم. ناراحت می شوند دعوتشان را رد کنی. پذیراییشان هم چای است و کباب.

ما پنجشنبه آخر سال رسیدیم و مستقیم رفتیم روستای «شاه مکان» حدودا هفت کیلومتری شول آباد، آنروز همه شاه مکانی ها از هر جایی که بودند می آمدند روستای خودشان برای مراسم زیارت گذشتگان.
قبرستان ها سر کوه، یک کوه نوردی کامل برای زیارت اموات! مراسم آنجا هم جالب بود ، پیرزن ها دور قبر می نشستند و با هم (مثل گروه سرود) شعر می خواندند، محلی ها می گفتند مویه لری. زن های جوان تر دور قبر می ایستادند و با حرکت سرهایشان همراهی می کردند. مردها دسته جمعی در یک صف از قبری به قبر دیگر حرکت می کردند و به صاحبان قبر که می رسیدند با دست سر سلامتی می دادند و رد می شدند. بچه ها هم نذری پخش می کردند.

یکی از محلی ها پیشنهاد داد حالا که اینقدر از مراسمشان خوشمان آمده برویم با هم زیارت قبر پدر بزرگش، من هم برای نشان دادن حسن نیت قبول کردم ولی از لهجه اش نفهمیدم قبر پدربزگش کجاست که البته بعد رفتن فهمیدم سر آن یکی کوه است! ادامه مطلب


یک گفتگوی خیالی با قدرتمند ترین رئیس دانشکده دنیا در «دوران طاغوت»
(در دفتر قدرتنمد ترین رئیس دانشکده دنیا)

حقیر: سلام ببخشید مزاحم شدم، آقای دکتر عالی مقام تشریف دارند؟

مسئول دفتر: سلام دوست عزیز ، بله تشریف دارند ، امرتان را بفرمایید؟

حقیر: حقیر قصد داشتم تا خدمتشان برسم.

مسئول دفتر : بله اجازه بفرمایید ... ببخشید اسم شریفتان و موضوعی را که می خواهید صحبت کنید، می فرمایید؟

(مسئول دفتر وارد اتاق دکتر عالی مقام زاده می شود و بعد از چند لحظه...)

مسئول دفتر : ببخشید ایشان فعلا تشریف ندارند!

حقیر : ولی شما خودتان فرمودید که هستند!

مسئول دفتر : بفرمایید آقا بفرمایید ... بی خود حرف توی دهن بنده نگذارید...

حقیر : ولی...

مسئول دفتر : یعنی می گویید من دارم دروغ می گویم، یعنی من دروغ گویم ، یعنی ...

(صدای زنگ تلفن)

مسئول دفتر : بله جناب رئیس... بله... بله... ببخشید شما فرمودید نام شریفتان چیست؟

حقیر : بنده؟... حقیر زاده هستم.

مسئول دفتر : ظاهرا آقای رئیس تشریف آوردند می توانید بروید داخل !!!

(داخل دفتر قدرتمند ترین رئیس دانشگاه دنیا، دکتر عالی مقام زاده)

حقیر : سلام آقای دکتر ببخشید که مزاحم شدم .

دکتر عالی مقام : سلام بفرمایید می خواستید بنده را ببنید؟

حقیر : بله شرمنده ام که مزاحم شدم اما درباره سبک بسیار موفق مدیریتی شما چند سوال داشتم .

دکتر ع : خواهش می کنم ... بفرمایید

حقیر : ابتدا می خواستم سوال آموزشی بعضی از دانشجویان را از شما بپرسم اگر اجازه می فرمایید؟

دکتر ع : بفرمایید...

حقیر : بعضی ها برایشان سوال شده است که این واحد هایی که به عنوان موضوع انتخابی ارائه می شود، دقیقا چیست؟

دکتر ع : سوال خوبی پرسیدید. دروس موضوعات انتخابی را می توان از سه جنبه مورد توجه قرار داد :
از لحاظ ادامه مطلب


اندر حکایت سر بالا رفتن آب و ابوعطا خواندن قورباغه ها !!!

تقریبا دارند خودشان را می کشند!

کافی بود دیروز جلوی یک دکه روزنامه فروشی توقف کنید و تیتر اول طیف سیاسی خاصی از روزنامه ها را ببینید که سعی دارند گرفتن یک جایزه آمریکایی توسط فیلم «جدایی نادر از سیمین» را تبدیل به بزرگترین واقعه فرهنگی کشور کنند. انگار حالا باید همه یک صدا فریاد بزنیم که منتقدان آمریکا جایزه بهترین فیلم را به جدایی نادر از سیمین دادند ، البته لازم نیست کسی اشاره کند که منظور بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان است نه بهترین فیلم دنیا. البته برای خر کیف شدن روشنفکران محترم همین مقدار هم که سیستم سرمایه داری محترم هالیوود گوشه چشمی به یک فیلم ایرانی داشته، جای بسی ذوق مرگ شدن دارد.

حال به فرض که فیلم از لحاظ ساخت و فرم دقیقا همان ادعایی را دارد که کارگردان فیلم ادعا می کند دارد. و به فرض، ما هم از همه ایرادات فرمی فیلم چشم پوشی می کنیم و امثال فراستی را هم با تمام نقدهای دقیق و فنی شان، بی سواد می دانیم! و باز هم به فرض به آن قبله آمال و نمونه عظیم فرهنگ و تمدن، آمریکای عزیز و سیستم دلپذیر سرمایه داری اعتماد می کنیم و قبول داریم هیچ بازی سیاسی در نیت دادن این جایزه ها دخالت نداشته است!

در نهایت باز هم من چرا باید به فیلمی که انگ دروغ گویی را به پیشانی من و جامعه من زده است، افتخار کنم. یعنی براستی باید من هم بپذیرم که در جامعه امروز ایران، من و خانواده ام برای ادامه حیات چاره ای نداریم جز اینکه به خودمان و دیگران دروغ بگوییم. چون در این جامعه اخلاق تبدیل به موجودی نیمه مرده بی فایده شده است. یا بپذیرم که نسل آینده ایران در بحران این تضادها و فروپاشی خانواده ها مانند موجود بیچاره و حیرانی است که تنها راه حل نجات او این است که اگر می توانیم بساطمان را از این جامعه نحس جمع کنیم و خودمان و نسل آینده مان را نجات دهیم یا اگر نمی توانیم در این بیچارگی خود بسوزیم و بسازیم.

آیا براستی من هم با آن چهره عقب افتاده ای که ادامه مطلب


در آستانه بیست و پنج سالگی
یکی از امتیازات به دنیا آمدن در شب یلدا این است که تولد شما در یاد خیلی ها می ماند، مثلا دوستی که یک سال او را ندیده ای ، وقتی اصلا انتظار نداری، اس ام اس می زند و تولدت را تبریک می گوید .

جالب ترین اس ام اس های تولدی که دریافت کردم اینها بود:

لذت بخش ترین :
سلام پسرم ، تو دقیقا در همین ساعت به دنیا آمدی و با آمدنت تجربه شیرین مادری را به من دادی. دوست دارم و تولد مبارک

مفید ترین ترین:
یک سال دیگر گذشت و هزاران سال دیگر در پیش. هر سال قشنگتر و پر بار تر. هدیه تولدت به حسابت، خشکه واریز شد! [n تومان]

صمیمی ترین:
تولد تولد تولدت مبارک ...مبارک ... مبارک تولدت مبارک هادی جون!

خشن ترین:
مردشورت و ببرن ، خوب لعنتی اگر نمی خوای بیای چرا من و سر کار میزاری . تولد مسخرتم مبارک[...]!

غیره منتظره ترین:
سلام تولد مبارک (از دوستی که سال ها همدیگر را ندیدیم)

عجیب ترین :
سلام کجایی بابا !!! برات هدیه تولد، یک بسته [...] گرفتم گذاشتم تو اطاقت. همشو یک دفعه مصرف نکن.

منظور دار ترین:
سلام خاله جون! تولدت را پیشا پیش تبریک می گویم. انشاالله تا سال دیگه سرت شلوغ میشه!!!!....!!!! مارو یادت میره...!!!...!!!...!!!

خطرناک ترین:
امشب قراره شام به مناسبت تولد تو بریم بیرون مهمون تو. پول بگیر که باز دبه در نیاری

آموزنده ترین:
سلام عزیزم تولدت مبارک. بیا به مناسبت سالی که بزرگ تر شده ای عادت بد آب خوردن با آفتابه را ترک کن، دوستدار تو [...]

خنک ترین :
مشترک گرامی: تولدتان مبارک. همراه اول، همراه لحظه های خوش شما.
ادامه مطلب


بدون شرح

مردم نگاری «شله مشهدی» !

بعضی از دوستان تهرانی گاهی خیلی اصرار دارند تا درباره شله مشهدی برایشان توضیح دهم و علت اقبال بسیار زیاد مشهدی ها را به این پدیده، تبیین نمایم که حال به مناسبت محرم چنین فرصتی دست داد :

- شله پدیده ای است از خانواده آش ها و کاملا مشهدی که در مشهد فقط با نام «شله» و در غیر مشهد با نام «شله مشهدی» شناخته می شود. به دلیل آنکه فرایند تهیه آن بسیار پر زحمت و پر خرج است، معمولا در خانه ها پخته نمی شود و همیشه در حجم زیاد و در مناسبت های خاص(مخصوصا محرم) و توسط آشپز مخصوص خود تهیه می گردد و برای مشهدی ها از اهمیت فراوانی برخوردار است.

- بیشترین سوالات مشهدی ها در دهه محرم :
سوال اول : شله چه ساعتی مدن؟
سوال دوم : سطلی ام مدن حالا؟
سوال سوم : مطمئنی اینجه شله مدن؟
سوال چهارم : این همه راه مرم تموم نشده باشه ؟
سوال پنجم : خواستن شله بدن یه تک مزنی؟

- روزهای اول دهه کمتر، ولی روزهای آخر دهه محرم ، شما شاهد جنب و جوش مشهدی ها برای تعامل با پدیده شله هستید. شله فارغ از آنکه، یک آش بسیار بسیار خوشمزه است (یکی از راه های محبوب شدن در بین مشهدی ها، آن است که نسبت به شله ابراز احساسات شدیدی از خودتان بروز دهید) نقش تعیین کننده ای نیز در مراسمات عزاداری دارد. در هیئت ها، به شکل بسیار مشهودی «شبهای شله» از شب های غیر شله شلوغ تر است و البته نباید فراموش کرد که شله، برای مشهدی ها نه فقط یک نوع پذیرایی، بلکه جزئی از عزاداری محسوب می شود. خاطرات بسیاری از معجزات شله وجود دارد . به عنوان مثال اصطلاحی بین بعضی هیئت های قدیمی وجود دارد که می گویند: (شله سید شهدا حتما برکت می کنه، ما شده با همی یه دیگ شله هزار نفرو غذا دادم ) یا ( اینقدر جوون سر همی دیگ به آرزوهاشا رسیدن )

- گذشته از این، شله در تعیین شاٌن اجتماعی افراد نیز موثر است ، به عنوان مثال یکی از نشانه های افراد پر نفوذ در مشهد آن است که سطل بزرگ شله را می آورند، در منزلشان تحویل می دهند! ادامه مطلب


نقد فیلم یه حبه قند (چاپ شده در روزنامه خراسان /شنبه ۱۲ آذر ص ۱۷)

ساختار شکنی در فیلم نامه به نفع سنت

اگر شما نیز به دنبال این سوال هستید که آیا «یه حبه قند» فیلم خوبی است یا خیر؟ یا به چه دلیل بعضی از فیلم سازان و منتقدان معروف به شدت از فیلم دفاع می کنند و بعضی به شدت آن را فیلم بدی می دانند؟ جواب سوال شما ساده است، باید خودتان، فارق از همه این حرف و حدیث ها فیلم را ببنید و در نهایت به لذت و احساس خودتان اعتماد کنید.

قطعا فیلم بعضی از پیش فرض های سینمایی ما را خدشه دار می کند . ما عادت کرده ایم که فیلم حتما باید داستانی خطی داشته باشد و این داستان به تبعیت از پیشینه غربی خود، باید از ساختارهای دراماتیک پیروی کند. این پیش فرض به ما می گوید، وقتی فیلم از داستانی واحد پیروی نکرده و ساختار داستان را با آغاز ، پایان و اوج و فرود آن رعایت نمی نماید، شخصیت های فیلم شکل نگرفته و در نهایت، نمی توانند با مخاطب ارتباط بر قرار نمایند .

البته این حرف بسیار درستی است که فیلم باید در رابطه بین فیلمساز و تماشاگر شکل گیرد و در این رابطه فیلم ساز نمی تواند همچون یک هنرمند مدرنیسم فقط در اندیشه بیان خود باشد. قطعا این کار به معنای تحقیر مخاطب است. یعنی بی اعتنایی به تماشاگری که حق دارد اعتلای روحی خود و فرهنگ¬اش را در سینما جستجو کند. اساسا ماهیت سینما با مخاطب عام که پشتیبان اصلی هنر پیچیده و پر خرج سینماست پیوندی محکم دارد. نمی توان سینمای شبهه روشنفکری یا جشنواره ای را که تنها تعداد معدودی مخاطب خاص دارد، به عنوان سینمای واقعی تلقی نمود.

در اینجا باید سوال کرد، آیا فیلم «یه حبه قند» نیز اسیر این اداها و اطفار های روشنفکری گردیده و ارتباط روحی و عاطفی خود را با تماشاگر از دست داده است؟ آیا این فیلم برای مخاطب عام جذابیت ندارد؟

پاسخ این سوال به زمان زیادی احتیاج دارد، گذشت زمان روشن خواهد ساخت که آیا فروش یک فیلم به دلیل تاثیر عاطفی و احساسی آن بر مخاطب بوده است (آژانس شیشه ای ادامه مطلب


ماجرای بیابان ...


ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود
این حرفهای مرثیه خوانان دروغ بود

ای کاش این روایت پر غم سند نداشت
بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود

ای کاش گرگ تاخته بر یوسف حجاز
مانند گرگ غصه کنعان دروغ بود

مهدی سیار
ادامه مطلب


این جمعه و انتظار ...

با این همه قیل و قال آقا تا کی؟
ناممکن من! محال! آقا تا کی؟

چشمی است در انتظار و دستی به دعا
هرجمعه و ضدحال آقا تا کی؟!

ادامه مطلب


عزل نظر از یادداشت قبلی درباره «یه حبه قند»


به فرض که رفتی چهار بار فیلم را دیدی! آخه چرا هر چهار بار، در یک سینما؟!

این سوال بعضی از دوستان بود که در نقد علاقه حقیر به «یه حبه قند» در چند روز اخیر مطرح شده بود. اما مسئله این فیلم برای من جدی تر از یک علاقه شخصی است . عبور از افرادی که، از آنها سینما را یاد گرفته ام، علت اصلی این 10 هزار تومانی است که پای این فیلم داده ام و البته پشیمان نیستم! نوش جان میر کریمی و حوزه هنری و پردیس سینمایی ملت و ...

فراستی و شهید آوینی در حوزه فیلم، دو نامی بود که فکر نمی کردم همین اول کاری مجبور باشم زیرابشان را بزنم ولی چه می شود کرد،. در یادداشت قبلی، بر اساس آنچه که از این دو استاد یاد گرفته بودم، نوشته ام که این فیلم یک ایراد اساسی دارد و آن این است که ساختار دراماتیک و داستانی را رعایت نکرده است. و بدون ساختار دراماتیک، جذابیتی خلق نمی شود که برای مخاطب عام سرگرم کننده باشد. و البته سینما منهای سرگرمی در حقیقت سینمای واقعی نیست ، چراکه ذاتا، سینما هنری است صنعتی(هنری است مدرن با ویژگی اصلی آن یعنی سودآوری)، که موظف است همه هنر خویش را در احترام به مخاطب عام ( نه مخاطب خاص با اداهای روشنفکری) عرضه نماید.

اما حالا برای بار چهارم در همان جایی که بار اول فیلم را دیدم ، مجبورم اعتراف کنم که این فیلم هنوز برایم جذاب است و به قول فراستی با احساسم کار می کند. استاد بزرگوار ، شهید گرانقدر ، سید شهیدان اهل قلم . سید مرتضی آوینی، این فیلم بدون رعایت ساختار دراماتیک و داستانی که به اعتقاد شما لازمه سینمای واقعی است ، به همان جذابیتی که شما ذات سینما می دانید، دست یافته و البته همه آن چیزی را که شما به عنوان وفاداری به فرهنگ و ملت فیلمساز بیان کرده اید، رعایت نموده است.

حال سوال من این است که:
چگونه و در چه ساختار داستانی، می توان اینگونه خانواده ایرانی را پر از زندگی ، همان گونه که هست، تصویر کرد.

در چه داستانی می توان، روابط خانوادگی ادامه مطلب


پدیده ای به شیرینی «یه حبه قند» در سینمای ایران

دوربین گویی به صورت تصادفی وارد سکوت خانه ای قدیمی در یزد می شود، چهار دختر این خانه به همراه همسر و فرزندانشان برای عروسی خواهر کوچکتر خانواده «پسندیده» به یاری مادرشان می آیند و روایتی شیرین و کاملا ایرانی با تمام خرده کاری های سنتی اش شکل می گیرد.

برای من که ریشه در خانواده ای سنتی دارم، رنگ و بوی فیلم آنقدر آشناست که تمام شخصیت های فیلم را به راحتی باور می کنم، شوخی های خواهرانه ، شیطنت های کودکانه و روابط باجناغ ها، همه و همه انگار در گوشه ای از قلب و روح ما ساخته شده است. .میزانسن های عمیق ، بازی های مثال زدنی با احساساتی پر شور و ایما اشاره هایی با معنا .در نهایت همه چیز دقیقا همان جایی است که باید باشد . این شیوه روایت در فضای روشنفکرانه و پر افاده سینمای ایران براستی پدیده شیرینی است.

سبک روایت میر کریمی با همه جزئیات اش سبکی است متفاوت از آن چیزی که ما در سینمای جدی ایران سراغ داریم. ایرانی بودن به همان شیرینی تجربه ما از زندگی خانوادگی مان، به همان شیرینی و اصالت که احساسش می کنیم، خالی از کلیشه و ادا ، به زیبایی تحقق یافته و به نظر من این پدیده در یک حبه قند کاملا به اوج رسیده است.

شخصیت های داستان به تدریج با جزئیاتشان شناخته می شوند و قسمتی از کل داستان را پر می کنند، و از همه درخشان تر، شخصیت پسندیده است که با کمترین دیالوگ اما با بازی درخشان نگار جواهریان، محور توجه ها در فیلم قرار می گیرد و پرده از راز درونش برداشته می شود. توانایی فیلم در بیان پیچیده ترین نکات در روایتی ساده ،رمز موفقیت آن است.

اما روایت فیلم نقصی نیز دارد. در فیلم گویی تابلوهایی شاهکار از زیبایی در کنار هم قرار گرفته اند اما روایت فیلم برای چسباندن این شاهکارها به هم، روایت ضعیفی است. لذا داستان شما را درگیر نمی کند بلکه زیبایی های لحظه ای است که شما را مسحور خود می سازد.

در نهایت باید گفت این فیلم قطعا ارزش چند بار دیدن را خواهد ادامه مطلب


و اما کار تربیتی... (قسمت سوم برای دو یادداشت قبلی)
تفاوت کار تبلیغی در فرهنگ اسلامی و در فرهنگ غربی، ریشه در نگرش این دو فرهنگ به انسان دارد. اولی انسانی می خواهد با ایمان که دنیا را مزرعه آخرت خویش قرار داده است و دومی مصرف کننده ای می خواهد هماهنگ و مطیع.

در فرهنگ غربی همه عناصر تبلیغی بسیج شده اند تا فرهنگی استاندارد مطابق ارزشهای زندگی غربی ایجاد کنند. در این فرایند نظام سرمایه داری با مد سازی و سرگرمی نیاز های ما را تعیین می نماید . من برای پوشش به چه مارکی نیاز دارم، یا چه گوشی موبایلی را باید داشته باشم، یا برای تفریح چه سرگرمی هایی را انتخاب می کنم و یا حتی برای غذا خوردن چه ذائقه ای را ترجیح می دهم، همه و همه در یک فرایند مشخص به من القاء می گردد. برای این کار فقط کافی است با امکاناتی که تکنولوژی در اختیار بشر می گذارد، ما را آنچنان در دنیای رسانه های جمعی و فضای مجازی غرق کنند، که ذهن ما با دیدن این همه رنگ ، تصویر و زیبایی مجازی همچون زندانیان غار افلاطون تا آخر عمر در حیرت و شگفتی این سایه ها باقی بماند.

در این فرایند همه عناصر غفلت زا با رنگ و لعاب های بسیار زیبا به صورت یک پارچه هر گونه حقیقتی را که خلاف جهت حرکت برنامه سرمایه داری باشد ، پوشانده اند. لذا بی اقرار باید گفت اساس تئوری های غربی در زمینه تبلیغات بر پایه غفلت کاری به وجود آمده است. تمام بار این فعالیت بر دوش رسانه های جمعی یا توده وار است و پدیده ای به نام فضای مجازی که گسترش بی پایان ارتباطات را امکان پذیر ساخته به صورت حداکثری در اختیار این جریان قرار دارد.

نظم نوین و هماهنگی خاص زندگی غربی، ما را نیز به این طمع انداخته است که می توانیم برای جامعه اسلامی خود و ارزشهای آن از این فرمول استفاده کنیم. این مسئله در عملکرد ارگانهای رسمی فرهنگی مثل ارشاد ، شهرداری و در راس همه صدا و سیما به وضوح آشکار است . غافل از آنکه نه تنها این فرایند غفلت کاری با اساس فرهنگ اسلامی ما در تضاد است ، بلکه چندی است تشت رسوایی ادامه مطلب


بررسی پیامد های پدیده «چوچک» در فعالیت های فرهنگی و تربیتی(قسمت دوم)
در یادداشت قبلی درباره پدیده چوچک زدگی نکاتی عرض شد ، اما علت اصلی این پدیده ناگفته ماند. یادم می آید در جلسه که درباره مدیریت تشکیلات ، برقرار بود، مسئول جلسه اعتقاد داشت در فرایند تشکیلاتی، مدیر خوب مدیری است که می تواند همه را به نوعی بازی دهد(دقیقا به همین لفظ) البته قطعا منظور آن فرد بازی دادن به معنای منفی کلمه نبوده، بلکه منظور مشغول کردن همه در فرایند تشکیلاتی بوده است، اما حتی در این حالت ، این معیار ، معیار صحیحی در کار تربیتی نیست.

این تفکر در بین بسیاری از افراد که در محیط های مذهبی فعالیت می کنند، وجود دارد و علت آن ضعف محتوایی خود مربی هاست. شاید اولین بار مرحوم صفایی حائری در کتاب «مسئولیت و سازندگی» به این نکته اشاره کرده باشد، زمانی که مربی نه در بعد رفتاری و نه در بعد معرفتی محتوای خاصی را کسب نکرده است و تنها با یک احساس مسئولیت، خودش را در تعامل با افرادی می بیند که به او وابستگی یافته اند. هدف را فراموش کرده و رو به تعداد کثیری از فعالیت های اجرایی می آورد، بدون آنکه نقش هر فعالیت و مقدار و نسبت آن را در فرایند اصلی تربیت بداند.

شاید شما نیز این وابستگی های دوران نوجوانی را تجربه کرده باشید،این وابستگی به شدت برای مربی شیرین است و گاهی آنقدر برای او مهم و اساسی می شود که در مقابل رشد فکری و مهارتی نیروهایش مقاومت می کند تا مبادا آنها پا از دایره توانایی های او فراتر نهاده و این وابستگی کم رنگ گردد. حتی بعد از دوران نوجوانی و کمرنگ شدت وابستگی های عاطفی این وابستگی ها تبدیل به نوعی وابستگی تشکیلاتی می شود و توسط مسئولین تشکیلات با تاکید بر گروه گرایی یا همان ما بهتریم و دیگران بدتر از ما هستند، تقویت می شود.

در نهایت اوج پدیده چوچک زدگی یا به تعبیر با ادب تر، نیرو گرایی بروز می کند. هویت تشکیلاتی که قرار بود در جهت تربیت و رشد فکری و اخلاقی نیروها، ایجاد و تقویت گردد، هدف اصلی خود را فراموش کرده و در جهت تعصب ادامه مطلب


بررسی پیامد های پدیده «چوچک» در فعالیت های فرهنگی و تربیتی(قسمت اول)

در یادداشت قبلی عرض کردیم که فرایند تربیت نیروی متعهد و در عین حال متخصص برای نه فقط انقلاب بلکه برای تشکیل هسته های اولیه جامعه مهدوی امری ضروری است.

حال بی مقدمه می رویم سراغ آسیب جدی این فرایند یعنی همان چیزی که بنده اسمش را چوچک زدگی می گذارم. این پدیده معمولا گریبان گیر مربیان و مسئولین کار تربیتی می شود و مانع جدی برای ایجاد یک تشکیلات قوی با فرایند تربیتی منطقی و موفق است .

حال اگر بخواهیم تعریفی مشخص از چوچک ارائه کنیم باید بگوییم :

چوچک موجودی است در سن نوجوانی و حتی جوانی، به شدت الگو پذیر، به شدت نیازمند آرمان و هدف، به شدت نیازمند اعتماد و مسئولیت و به شدت بی تجربه که در فرایند تربیتی به جای قرار گرفتن در مسیر رشد ،متاسفانه بازیچه قرار می گیرد. بینش و فعالیت هایش نه در جهت رشد فکری ، اخلاقی و معنوی بلکه در جهت ارضاء خواسته های مسئول، مربی یا به صورت کلی تشکیلات، هدایت می شود. لذا وقتی به مسئله چوچک زدگی اشاره می کنیم دقیقا این شکل فرایند تربیتی مورد نظرمان است.

اما حقیقتا علت اصلی بروز چنین پدیده ای براستی چیست؟

جواب این سوال باز می گردد به نگرش فردی که کار تربیتی به وی سپرده شده است. براستی چه فردی صلاحیت کار تربیتی را دارد؟

در بعضی از مجموعه ها فردی را که ادعا می شود خیرالموجودین است به عنوان مسئول چند نوجوانان انتخاب می کنند اما هیچ معیار مشخصی برای اینکه این فرد چه صلاحیت هایی را باید کسب کند وجود ندارند. لذا پس از این انتخاب نیز هیچ گونه نظارت دقیق و آموزش مشخصی نیز برای آن فرد برقرار نمی گردد.

حال اگر قصد داشته باشیم افرادی را برای تربیت یک اسب انتخاب کنیم ، آیا استفاده از قاعده بالا به نظر شما نتیجه مطلوبی را در بر خواهد داشت؟!

ادامه مطلب


گزارش سفر
- آخر سر آمدند، تحمل این شش ماه درد «بی پدر مادری» سخت تر از آن بود که به تصور حقیر می آمد، لذا مثل بچه ها، با دیدن خانوم والده، پشت شیشه های ترانزیت، جلوی همه دختر خاله ها و دختر عمو ها! زدم زیره گریه! تو همین مایه ها که من ننمو می خوام!

- خانوم والده ما جزء معدود زنانی هستند که در کنار اشتغالات خارج از منزل، شله هم می توانند درست کنند! لذا در همان آمریکا برای ایرانی های خارج از کشور و پروفسور لیمن ، شله مشهدی پخته و این پدیده کاملا مشهدی را بین المللی فرمودند .

- خانوم والده می فرمودند، تنها یک جا به حجابشان توهین کرده اند آن هم لس انجلس محله ایرانی ها!

- همانطور که می دانید در آمریکا مشکل کمبود پارچه و گرمی و رطوبت هوا باعث شده بعضی از خواهران محترم آمریکایی کمی سبکتر رفت و آمد کنند. لذا ضمینه بعضی از عکس های خانواده ما در آمریکا دچار مشکلاتی بود که با ممیزی خانوم والده حل شد !

- داداش کوچیکه هم ظاهرا آب و هوای آمریکا بهش ساخته و 10 سانتی قد کشیده!

- حقیر هم هم از غصه دوری خانواده 7 کیلو چاق شدم!

دیگه نکته دیگری نیست ادامه مطلب


هسته های تشکیل دهنده جامعه مهدوی
بچه که بودیم (یعنی آنقدر بچه که می توانستیم در جلسات قرآن زنانه تردد نماییم) یکی از خانوم جلسه ای ها، که ایرادات روخوانی دیگر خانوم ها را می گرفتند و هر چند وقت یک بار افاضاتی هم می فرمودند ، یکبار در توصیف امام زمان (عج) فرمودند حضرت حجت شمشیری دارند که از این سمت کره زمین تا سمت دیگرش درازا دارد و کفار را حضرت با یک ضربه شمشیر خواهند کشت !

حقیر در همان عالم بچگی شاید در جریان گرد بودن کره زمین نبودم چون هیچ سوالی مبنی بر چگونگی عملکرد شمشیر حضرت به صورت منحنی، به ذهنم نرسید، اما نکته ناب تری برایم سوال شده بود که چرا امام زمان با این توانایی در کشتن کفار ، تا الان ظهور نکرده و اینقدر دست دست می کند؟ چرا با یک شمشیر فلسطینی های را از دست اسرائیل نجات نمی دهد؟ چرا آمریکا را به یک ضربه از نقشه تاریخ محو نمی کند؟

این تصور عامیانه که امام زمان یک روز که ظلم زیاد شد به صورت اتفاقی ظهور خواهد کرد و کلا جریان تاریخ را تغییر خواهد داد، منجر به این تصور شده است که جامعه مهدوی فقط یک عامل دارد و آن وجود امام است. لذا با این تفسیر جواب این سوال را کسی نمی داند که چرا امام ظهور نمی کند؟!


آیا خود جامعه مهدوی هیچ نیازی به بستر سازی در جوامع گذشته خود ندارد؟

این مسئله محور مفهوم انتظار در شیعه است : چه جامعه ای با چه ویژگی هایی باید وجود داشته باشد تا حضرت را در تشکیل یک جامعه جهانی یاری کند؟ به عبارت دیگر آن جامعه ای که مقدمه ظهور حضرت را فراهم می کند چگونه است و مردم این جامعه در چه سطحی از علم ، اعتقاد، بصیرت و ... باید قرار داشته باشند تا حضرت را در رسیدن به هدف بزرگ جامعه مهدوی یاری سازند؟ کمی تعمق در این مسئله ابعاد عظیم آن را روشن می سازد.

تا اینجا مقدمه بود!

اگر ما امیدواریم آن قوم آخرالزمانی، که به یاری امام قیام می کند ، ما خواهیم بود، باید بدانیم حداقل شرایط آن، داشتن جامعه این است که ارزشها و هنجارهای دینی اساس ادامه مطلب


امیر حسین (داداش کوچیکه) در برج میلاد شیکاگو!

بله دیگه منم مدرسه رو پیچونده بودم می رفتم عشق و حال حالا نیشم تا بناگوش باز بود!
ولی خوب چاق شده ماشالله
ادامه مطلب


امیر حسین (داداش کوچیکه) در موزه هنر شیکاگو

فاصله بگیر ببینم بچه پرو!

ادامه مطلب


اقتصاد سینمای ایران ( تحلیل ها و راهبردها )

مقدمه
رويکرد اقتصادي به فرهنگ و صنايع فرهنگي، صرفاً ‌طمع پولسازي از طريق ابزار فرهنگي نيست. رويکرد اقتصادي به فرهنگ، ‌فرهنگ سازي را هم کارآمدتر و موثرتر می سازد. چرا که نگاه از اين زاويه به فرهنگ و صنايع فرهنگي، در گام نخست، پاسخ گويي به اين سوالات را مي طلبد که چرا و چه مقدار در امور و يا بازار فرهنگي هزينه کنيم تا چه ميزان عايدي، اعم از سود مالي، اعتبار، تاثيرات فرهنگي، شهرت اجتماعي، جذب مردم به آئين يا تفکر خاص و ... به دست آوريم؟ و آيا اين هزينه کردن «به صرفه» است؟
بنابراين، مي بينيم که رويکرد اقتصادي به فرهنگ، نه تنها اقتصاد، که «اقتصاد فرهنگ» ‌را هم نشانه رفته است و از کار فرهنگي، بازده فرهنگي را مي طلبد. اولين توجه رويکرد اقتصادي به فرهنگ و صنايع فرهنگي در اين است که کالاي فرهنگي هم مثل ساير کالاهاي صنايع ديگر و صد البته با ويژگي هاي خاص خود، بايد مصرف کننده داشته باشد؛ و به همين جهت بايد متناسب با نيازها، علايق و ذائقه مصرف کنندگان آن تهيه شود تا مصرف شود و الا کالايي خواهد بود که نه تنها بازده اقتصادي (تامين هزينه و سود کافي) نخواهد داشت، بلکه اساساً چون مصرف نشده است و به عبارت ديگر، چون مخاطبان آن محتوا و پيام، ارتباطي با آن برقرار نکرده اند، بازده فرهنگي نيز نداشته است. براي همين است که فرهنگ هم بايد مصرف کننده، خواهان و يا مشتري داشته باشد. مصرف کننده اي که از بين بي شمار رسانه و پيام در عصر ارتباطات، پيام و اثر فرهنگي شما را متناسب با نيازها، علايق و ذائقه خود دانسته و به سبب جذابيت آن، بالذات به مصرف آن بپردازد.
این رويکرد، دقيقاً ‌با تئوري هاي نوين و کارآمد ارتباطات امروزين همخواني و هماهنگي داشته و بر رويارويي انتخابي و فعال مخاطبان (توجه انتخابي، ادراک انتخابي، تاثير انتخابي و ...) تاکيد دارد. اتفاقاً تکيه بر همين دستاوردهاي نوين است که در دنياي فرهنگ و صنايع فرهنگي جهان، کم فرهنگ ها (با تعريف ما از فرهنگ) با ادامه مطلب


عرض تبریک

جناب آقای حاجی پروانه انتصاب شایسته جناب عالی را به فرمانداری (زن جان)! تبریک عرض نموده و از خداوند توفیقات روزافزون حضرت عالی را آرزومندیم .

جمعی از اهل معنویات
ادامه مطلب